زين الدين محمود واصفى
409
بدايع الوقايع ( فارسى )
نگردانند از وى محظوظ نمىتوان شد . ميرك را پيادهروى بود شير نام بغايت قوىهيكل و طويل قامت كه شير ژيان را از هيبت او رنج يرقان [ پيدا ] شدى ، و فيلدمان از صلابت او خيشوم « 1 » بر زمين نهادى . او را فرمودند كه : در وقتى كه مولانا خواهد [ كه ] قدم در آستانهء مجلس و در چهارباغ گذارد ، عصاى خود را در پيش درگذار و گوى كه حكم ميرك ( 75 a ) است كه بىاجازت كسى را نمىگذارم . چون مولانا رسيد ، شير عصائى كه داشت در پيش در گذاشت و گفت : تا اجازت ميرك نباشد هيچكس را نمىمانم . مولانا فرمود كه : كدام ميرك را مىگوئى ؟ شير گفت : ملا شما چها مىگوئيد ، ميرك يكى بيش نيست . مولانا فرمودند كه : همان ميرك را مىگوئى كه منش بارها وضعيدهام . شير در خشم شد و گفت : مولانا سخن را به عزت گوئيد . مولانا مشتى بر حلق شير زدند و شير هم دستى به سينهء مولانا رسانيد ، چنان كه دستار مولانا بر زمين افتاد . خبر به مجلس رسانيدند . فغان و غريو از اهل مجلس برخاست « 2 » كه همچنانكه مىخواستيم ميسر شد . مولانا به مثال « 3 » اژدهاى خشمناك متوجه مجلس گرديد . چون رسيد ، همگنان شرايط تعظيم و تكريم بهجاى آوردند . امير عليشير ملا را در پهلوى خود جاى دادند . خواجه مجد الدين محمد تغافل كرد و گفت : مخدوما مدت مديد و فرصت بعيد « 4 » گذشت كه خبر آمد كه ملازمان به در باغ تشريف آوردند مگر آنجا مكثى واقع شد ؟ مولانا فرمودند كه : آرى ، شيرك سگصفت خوك نهاد خرس طبيعت كه بر در باغ گذاشتهايد با ما شغال دندانى بنياد كرد ؛ پلنگ خشم ما ببر مثال چنگال غضب به خونش تيز كرده بود ، اما معلوم شد كه آنهمه از روباه بازيهاى شماست . ميرك فرمودند كه شير را حاضر گردانيده « 5 » ، از براى تسلى خاطر ملا يكچند
--> ( 1 ) - T ، P : خرطوم ( 2 ) - P ، B ، B 2 : ، C : برخواست ( 3 ) - بقيهء نسخ : به مثابهء ( 4 ) - نسخ ديگر : طويل ( 5 ) - A ، C : گردانيدند